خرمشهر ، شهر خون ، آزاد شــــد.

 

 

خرمشهر از همان آغاز، خونين‌شهر شده بود. خرمشهر خونين ‌شهر شده بود تا طلعت حقيقت از افق غربت و مظلوميت رزم‌آوران و بسيجيان غرقه در خون ظاهر شود. و مگر آن طلعت را جز از منظر اين آفاق مي‌توان نگريست؟  آنان در غربت جنگيدند و با مظلوميت به شهادت رسيدند و پيكرهاشان زير شني تانكهاي شيطان تكه تكه شد و به آب و باد و خاك و آتش پيوست. اما... راز خون آشكار شد ، راز خون را جز شهدا درنمي‌يابند.

 

گردش خون در رگهاي زندگي شيرين است اما ريختن آن در پاي محبوب، شيرين‌تر است؛ و نگو شيرين‌تر، بگو بسيار بسيار شيرين‌تر است.

 

 

صبح روز سوم خرداد سال 1362 است ، اکنون صداي آشنايي از راديو به گوش مي رسد :« شنوندگان عزيز توجه فرماييد »،« خرمشهر ، شهر خون ، آزاد شد .»

اين صدا بسان انفجار بزرگ، نه در جاي جاي ايران ، بلکه جهان شنيده شد، آري خرمشهر پس از 578 روز اسارت در دست مزدوران بعثي به دست فرزندان امام(ره) آزاد شد، و مردم به ياد آوردند ايثار پير و جوان اين مرز و بوم را و زمزمه کردند « ممد نبودي ببيني شهر آزاد گشته، خون يارانت پرثمر گشته» ...